خرید بک لینک
آنچه تاکنون درباره «مـــــهرا 84» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.با خودم حرف می زنم مهرا ... دچار "طاعونِ من" شده ام !مرضِ مُسریِ این روزگار ... به همه چیز با چشمِ "خویش" نگاه می کنم .همه چیز را آنگونه که "خودم می خواهم" می فهمم و تفسیر می کنم .آنگونه رفتار می کنم که به نظر خودم درست است .آنچه را به زبان می آورم که خودم درست می پندارم . و این بیماری، عجیب واگیردار است !از راه چشم و گوش، و با "واژه"ها منتقل می شود .همین که در برخورد با دیگری یکبار گفتی "من" فلان و بهمان، طرف مقابل آلودهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

آنچه تاکنون درباره «مـــــهرا 85» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.با خودم حرف می زنم مهرا ... دلِ آسمان هم گاهی تنگ می شود .چشمانِ آبیش ابری ...بغض می کند و نم نم اشک می ریزد .کم کم سبک می شود .و ابرها می روند و چشمانش دوباره زیر نورآفتاب خودنمایی می کنند . انگار نظم طبیعت همواره در حالِ تکرار است .زمین با سرعت مشخصی بر محورِ معینی می چرخد .نور خورشید در زمانِ قابلِ محاسبه ای به زمین می رسد .دما و رطوبت و باد و باران و هرآنچه معلولِ دیگر عوامل است به محضِ مهیا شدن شرایطِ لازم و کافی، پدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «مـــــهرا 86».با خودم حرف می زنم مهرا ... همچو برگان درختِ زندگی هستیم .در بهار جوانه می زنیم .می روییم و رشد می کنیم . می توانیم بی خیالِ درخت شویم و فقط برای خودمان زندگی کنیم !با نورِ آفتاب بیدار شویم  .زیر باران، غبارِ تن بشوییم .همراه آهنگ باد، برقصیم .و با لالاییِ ستارگان، بخوابیم ... هربرگ می تواند به قدرِ قدرتِ خویش، به اندازه ی وسعتِ وجودش، از آنچه هست بهره جوید ... برای خودش، به تنهایی ...برای خودش و درخت ...و یا برای درخت به تنهایی ... انتخاب با من و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

در این مطلب، جزئیات مربوط به «مـــــهرا 88» ارائه شده است.با خودم حرف می زنم مهرا ... غرورِ با دلیل، دوست داشتنی است ! غرورِ با دلیل، نمی گذارد مثل برگ ها، دربرابر ظلم خزان سر تعظیم فرود آوری و تن به ذلتِ پایمال شدن بدهی ! غرورِ با دلیل، مجبورت می کند آدم های دور و برت را انتخاب کنی تا بدانی آینده ات چگونه خواهد شد ! غرورِ با دلیل، تک تک کلماتت را کنترل می کند تا ناگزیر به عذرخواهی نشوی ! غرورِ با دلیل، لحظه هایت را زیر ذره بین می گذارد، مبادا ثانیه ای را تلف کنی ! غرورِ با دلیل،حسابِ احساسات توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «مـــــهرا 90» را می‌خوانید.با خودم حرف می زنم مهرا ... آدم به دنیا معنا داده است!اما چه به انسان معنا می دهد؟ باز هم خودش . کاش میشد آدم را کامل تعریف کرد .انسان را هرگونه تعریف کنی باز یک گوشه ی پنهان از وجودش نگفته باقی می ماند.جالب است که آدم را هرگونه تعریف کنی هم درست است و هم نادرست! مهراهرکس دنیا را آنگونه می بیند که در ذهن خویش ساخته است .اما آجرِ بنای ساختمان از کجا تامین می شود؟از خودِ ذهن یا دنیا؟گویا دنیا آجرهای خویش را در قالب ذهن می ریزد و ذهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

آنچه تاکنون درباره «مـــــهرا 91» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.با خودم حرف می زنم مهرا ... تمام عمرم را می خواهم صرف نگریستن و نوشتن از " انسان" کنم!موجودی که هرچه بیشتر بشناسیش، کمتر می توانی رفتارش را پیش بینی کنی . به نظرم یک حس برای زنده ماندن انسان کافی است : غرور!اما افسوس که همین احساس برای زندگی کردن کفایت نمی کند...زندگی علاوه بر غرور، امید می خواهد ... و اندکی عشق ... مهرافهمیده ام که قوی ترین آدم ها در زندگی آنهایی هستند که بتوانند بزرگترین دروغ ها را به خودشان بگویند و باوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

آنچه تاکنون درباره «مـــــهرا 92» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.با خودم حرف می زنم مهرا ... آدم ها، شبیه درخت اند!ریشه در "گذشته" دارند .بر ساقه ی "حال" استوارند .و با شاخ و برگشان، در جست و جو و جذب آنچه برای "تولد" و "تولید" میوه ی "آینده" لازم است هستند. و سرانجام تمام وجودِ درخت، یک صدا و هم آهنگ میوه ی آینده را خلق می کند. حال به نظرت نقش کدام عضو مهمتر است؟ریشه ؟ساقه؟شاخ و برگ؟ به نظرت می شود میوه ی امروزِ درخت، محصول تمام این ها نباشد؟ بدون گذشته، مایه ی حیات چگونه در رگ های درخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «مـــــهرا 93».آدم، در طول زندگي با خودش قرارهايي ميگذارد ؛هربار كه در برخورد با ديگران ضربه اي ميخورد، يا ضرري ميكند، يا دلش ميشكند!تا وقتيكه همه چيز بر وفق مراد است نياز به قانون احساس نميشود، اما به محضِ بروزِ يك آسيبِ احساسي، دم و دستگاه تفكر به كار مي افتد تا ساز و كاري فراهم آورد كه تجربه اي تلخ، دوبار تكرار نشود.همه ي آدم ها، كتابِ نانوشته اي در ذهنِ خويش دارند پُر از اين قوانين!و هرچه تجربه ي انسان بيشتر شود، كتاب قطور تر ...مهراكتابِ قانونِ ذهنِ آدمها ميادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «مـــــهرا 94» را می‌خوانید.هيچوقت از هيچكس جز خودت به خاطرِ حسِ سراپا هوسِ تماس با بدن عريان تو خجالت نكشيدم!داشتيم درباره ي آدم ها حرف ميزديم.تو گوش بودي و من زبان .چشم در چشم نشسته بوديم . من هرچه ميخواستم نگاهم پايين تر از لبانت نيفتد نمي توانستم .خودت هم فهميده بودي .وقتي هنگام صحبت چشمم به چشمت بود بدون واكنشِ خاصي گوش مي كردي.تا لحظه اي چشمم از روي لبانت سُر ميخورد روي تنت، لبخندي كوتاه ميزدي اما دوباره خودت را به بي خيالي مي زدي و عادي نگاهم ميكردي.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

آنچه تاکنون درباره «مهرا 95» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. همه در جست و جوي پاسخ هاي درست اند و من پيِ سوالِ درست مي گردم!چيزي در وجودم بي قرار است .ميلِ طغيان و سركشيِ عجيبي در منِ من وجود دارد .آدم ها را مي بينم.آسمان را نظاره مي كنم.با باد دردِ دل مي كنم.با برگِ درختان عشق بازي مي كنم.مدام مي روم و مي جويم.نه جوابي را، كه پرسشي را !پرسشي كه نمي دانم چه بايد باشد...دغدغه ي ديگران دغدغه ي من نيست.نمي شود باشد .نمي تواند باشد.همچون كودكيم كه تنها نيازش آغوشِ  پُر مهرِ مادر است و مكيدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 23:05

با خودم حرف می زنم مهرا ... دچار "طاعونِ من" شده ام ! مرضِ مُسریِ این روزگار ... به همه چیز با چشمِ "خویش" نگاه می کنم . همه چیز را آنگونه که "خودم می خواهم" می فهمم و تفسیر می کنم . آنگونه رفتار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:59

با خودم حرف می زنم مهرا ... دلِ آسمان هم گاهی تنگ می شود . چشمانِ آبیش ابری ... بغض می کند و نم نم اشک می ریزد . کم کم سبک می شود . و ابرها می روند و چشمانش دوباره زیر نورآفتاب خودنمایی می کنند . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:59

با خودم حرف می زنم مهرا ... همچو برگان درختِ زندگی هستیم . در بهار جوانه می زنیم . می روییم و رشد می کنیم . می توانیم بی خیالِ درخت شویم و فقط برای خودمان زندگی کنیم ! با نورِ آفتاب بیدار شویم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:59

با خودم حرف می زنم مهرا ... غرورِ با دلیل، دوست داشتنی است ! غرورِ با دلیل، نمی گذارد مثل برگ ها، دربرابر ظلم خزان سر تعظیم فرود آوری و تن به ذلتِ پایمال شدن بدهی ! غرورِ با دلیل، مجبورت می کند آدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:59

با خودم حرف می زنم مهرا ... آدم به دنیا معنا داده است! اما چه به انسان معنا می دهد؟ باز هم خودش . کاش میشد آدم را کامل تعریف کرد . انسان را هرگونه تعریف کنی باز یک گوشه ی پنهان از وجودش نگفته باقیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:59

صفحه بندی